تبلیغات
عشق پوچ
عشق پوچ



یه مدت طولانی!

دوستان توجه کنند:

.

.

.

.

.

 

.

.

.

...

.

.

من به دلایلی یه مدت نیستم.......





سه شنبه 25 فروردین 1388 توسط ali mahdavi | نظر بذار ..جون تموم عاشقا!! ()
تنوع و پایان حالگیری!

حالگیری به پایان رسیدو حالا تنوع و  عکس جدید...

*********************

تعطیلات تموم شد و از خوردن و خوابیدن نجات یافتیم..

سال نو داره قدیمی میشه و دیگه مثل 16-17روز پیش ذوق سال نو رو نداریم! و دیگر هیچ!

 





دوشنبه 17 فروردین 1388 توسط ali mahdavi | نظر بذار ..جون تموم عاشقا!! ()
...

هرکی میاد تو این وب میگه عکسها رو عوض کن .

خواستم امروزعوضشون کنم ولی

به کوری چشم دشمن حالاحالاها عوضشون نمیکنم





یکشنبه 9 فروردین 1388 توسط ali mahdavi | نظر بذار ..جون تموم عاشقا!! ()
عید همین بود!

اینبار بنا به درخواست دوستان یکم ریز مینویسم.

              *******************

یه روز مونده به سال تحویل نمیتونی از تو خیابونا رد بشی از بس ترافیک ماشین و آدم هست!!!!!

وقیمت میوه و لباس و کیف و کفش و..... 60000000برابر قیمت اصلیشونه.

سال که تحویل شد میریم به گردش و عید دیدنی و امسال دیگه از عیدی خبری نیست چون ملت فهمیدن گنده شدی !!

دید و بازدیدت که تموم شد میشینی کنج خونه تا اونا بیان ببیننت!!

سوم فروردین تمام دید و بازدیدا تموم میشه و تا 10 روز دیگه بیکار میشینی تو خونه و چرت و پرت مینویسی.

بنزین هم نداری که بری ایرن گردی.

پس تا 10روز دیگه میخوری و میخوابی تا تعطیلات تموم بشه.





دوشنبه 3 فروردین 1388 توسط ali mahdavi | نظر بذار ..جون تموم عاشقا!! ()
اتوبوس هم اتوبوسای قدیم!!!!

60000000000000000000000ساعت تو ایستگاه اتوبوس منتظر میمونی

وقتی اتوبوس میاد 600000000000000000000نفر توش ایستادن و در اتوبوس به زور بسته میشه!!!!

6000000000000000000000ساعت دیگه منتظر میمونی تا یه اتوبوس خلوت پیدا کنی و سوار بشی. اتوبوس میاد و فقط یه جای خالی داره. کیف میکنی و میشینی رو صندلی.6صدم ثانیه بعد اتوبوس توی یه ایستگاه نگه میداره یکی سوار میشه و همچین زل میزنه تو چشات که انگار جای اون نشستی.

بلند میشی و اون میشینه.

پیش خودت میگی که ای کاش با همون اتوبوس پره رفته بودم و اینقدر منتظر نمیشدم.

و

ادب میشی واسه دفعه های بعدی.





سه شنبه 20 اسفند 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا!! ()
رفتی!!!

امروز پنج شنبه 15 اسفند.

دیشب یه نفر بدجوری حالمو گرفت.

تا صبح حتی یه لحظه هم نخوابیدم همش به روزهای خوشی با هم بودنمون فکر میکردم.

دیشب فقط گریه میکردم....

گریه های خنده دار...............

و تو رفتی......برای همیشه.......

برو خوش باش.

آرزویم این است:نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد.





پنجشنبه 15 اسفند 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
باران ببار..........زیبایی.........................

دیروز باران میبارید.مثل همیشه دلم بارانی شد..........

تو میدانی چقدر عاشق بارانم.           چه بارانی بود ساده پاک ولطیف.      شسته شدم...از همه چیز.... از همه ی خاطره های دور.خاطره های با هم بودن.

خودت گفتی باید فراموش کردو من سعی بر آن دارم چیزی به خاطرم نماند برای همین بود که دیروز جور دیگری از باران لذت بردم.

خنده دار بود بعد از این همه مدت ثانیه ها را برای دیدنت و شنیدن حرفهایت نمیشمردم.

خودت خواستی مگر نه؟؟؟

هر بار بهانه ای گرفتی و گذشت.      خواستم همان باشم که تو خواستی. ولی همیشه محکومم کردی.

باورت دارم و میدانم که همه ی حرفهایت درست است. حتی اگر بگویی بمیر میمیرم....... میدانی که میمیرم.

یادت هست میگفتی دوست نداری خاطره بنویسم؟؟

دفترم را پاره کردم. به خاطر تو.

اما حالا دوست دارم بنویسم. به خاطر تو.فقط تو.

باران که میبارد یاد خودم می افتم.      یاد چشمهای همیشه خیسم. یاد گریه های شبانه روزی

و

خنده ام میگیرد...........از تمام آن اشکهای  خنده دار.

بگذار بخندم.... به جای تمام اشکهایی که ریختم...

دعا کن.

دعا کن ببارد باران.

دعا کن آنقدر ببارد که پاک شوم. درست مثل خودت.

.

.

.

باران باشد تو باشی یک خیابان بی انتها باشد به دنیا میگویم خداحافظ !

.

.

.

.

.

دعایم کن.





چهارشنبه 14 اسفند 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
ضد حال یعنی این?????

سلام یه چیز تعریف میکنم بخندین. واستون خوبه.

چندسال پیش اینقدر حال بعضیا گرفته شد.

.

.

.

.

.

ما تو دوران دبیرستان یه دبیر داشتیم که الکی بهمون گیر میداد. از اونایی بود که هیچ وقت نمیتونست ببینه ما داریم سر امتحان رو برگه ی دوستمون نگاه میکنیم. خلاصه یه روز تصمیم گرفتیم یه جوری حال این دبیرو بگیریم. این دبیر بنده خدا یه ماشین داشت(سمند) که همیشه اونو جلوی مدرسه پارک میکرد. یه روز بچه ها کلیداشونو در آوردن رفتن افتادن به جون ماشین و سرتاسر ماشینو خط انداختن و ایسادن تا به خیال خودشون به قیافه ی طرف که حالش گرفته بود نگاه کنند.

دیدیم دبیره از مدرسه اومد بیرون رفت دوتا کوچه بالاتر.

بعدش یه دکتر از مطبش اومد بیرون دو دستی زد تو سرش گفت: وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی من این ماشینو تازه خریده بودم.

دبیر ما وایستاده بود تماشا و بی خیال رفت سراغ ماشینش که  اتفاقا اون روزدو کوچه بالاتر پارکش کرده بود.

وما

.

.

.

.

.

.

دیگه با اون دبیر ساختیم.





دوشنبه 5 اسفند 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
پیرمرد وحبه قند.بلور و چشمه.

پیرمردی تنها نشسته بودو از جام غصه قطره ای نوشیده بود.شادیها و فرصتها از پی هم رفتندو فقط غصه ماندوپیرمرد.

مالی از دنیا نداشت تنها از این هستی حبه ای قند داشت.آرزوهای پیر همه در حبه قند نهفته بود.روزبیداری روز اول بهار بود وقتی گلها سر از خاک عطر آگین بدر آوردند. قطره ای شبنم در استکان استیلش میچکید.......

برای خواندن ادامه ی مطلب ادامه ی مطلب را کلیک کنید.



ادامه مطلب

پنجشنبه 1 اسفند 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
یه قطره آب برای زیستن!

ماهی فروش میگفت: ماهی به نرخ ارزون.ماهی ببر که تازه است.300تومان 3ماهی...زن گفت :5ماهی! ماهی فروش گفت:ماهی حراج.ماهی قیمت خداپسند....وماهی بی تاب روی ماسه غلت میخورد وبا التماس میگفت: یک قطره آب چند است؟؟؟؟





یکشنبه 27 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
عشق؟؟؟

عشق چیزیست که بیشتر از هرچیزی داشتنش را دوست داریم و

 بیشتر از هرچیزی دادنش را دوست داریم و

هیچ کس در نمیابد که عشق همان چیزیست که همواره داده میشودو پذیرفته نمیشود.





دوشنبه 21 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
سلاممممممممممم. سلام. سلام.

سلام دوستان.

ممنون از حضور گرمتون.

نظر یادتون نره.

....................................................................

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای

گفتم از احوال عمر گو که بازم عمر چیست؟

گفت یا  برق است یا شمع است یا پروانه ای

گفتم آنها را چه میگویی که دل بر وی نهند؟؟؟؟

گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای





دوشنبه 21 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
عید

وقتی دست در جیبش کرد با اینکه سر به زیر داشت اما من اشک را در گوشه ی چشمان پر چین و چروکش دیدم. وقتی که سرش را بالا آورد شرم صورتش را سرخ کرده بود. با صدایی محزون گفت: بعدا مزاحم میشویم...

 قلبم تیر کشید. خواستم از جایم بلند شوم و پول لباس را حساب کنم تا چشمان پسر بچه ای که همراه مرد بود بارانی نشود. اما خیلی زود آنها به سوی مقصدی نامعلوم شاید برای یافتن پول گام برداشتند.

هنوز صدای گامهای خسته شان درگوشم هست. هنوز صدای شکستن غرور آن مرد و شکفتن بغض آن پسر بچه را میشنوم.

پروردگارا چه میشد اگر وازه ای به نام فقر  وجود نداشت و بیش از این گرد شرم بر چهره ی پدرومادرها در این شبهای عید نمی نشست؟





دوشنبه 21 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
لواشک

به نام خدا

امروزمیخوام واستون داستانی تعریف کنم که عجیبه ولی حقیقت داره....ماجرایی که واسه .....اتفاق افتاده.

بخونیدو باور کنید  واندکی تامل کنید.......          این یه حقیقته. شاید از دید شما مسخره و خنده دار باشه ولی واسه من خیلی عجیبه.خیلی.......... (بخونیدش البته با یه کم تحریف).....

*********

بهم گفت امروز رفتم 2کیلو لواشک خریدم میخوام برم خونه به یادت بخورم. اینو گفت, خداحافظی کردو رفت.

خیلی هوس لواشک کردم , با خودم میگم که ای کاش پیشش بودم  تا منم لواشک میخوردم آخه این موقع شب همه ی مغازه ها بستن.

اینبار هم مثل هرشب رادیو رو روشن میکنم  و میشینم به گوش دادن. مجریای امشب 2تا آقا هستن. یکیشون مجری هرشب و یکیشون نویسنده ی هرشب.میگفتن اگه6- 25میلیون دلار پول داشتین باهاش چیکار میکردین؟؟؟

یکی زنگ زده میگه باهاش تمام لواشکای دنیا رو میخریدم.......... خیلی عجیبه. همه امشب از لواشک میگن.ومن............  

       برنامه تموم میشه. رادیو رو خاموش میکنم . میرم که بخوابم. پتو رو کنار میزنم. خیلی عجیبه. خیییییییییییلیییی عجیبه..

پتو رو که کنار میزنم یه تکه لواشک رو تختم میبینم. انگار خدا واسم لواشک فرستاده.از خوشحالی لواشکو پوست میکنم و میخورمش و اصلا به اینکه از کجا اومده توجه ای نمیکنم. لواشکو میخورم و پوستشو میندازم تو سطل آشغال!!!!!!

لواشکو که میخورم تازه به این فکر میکنم که اون از کجا اومده؟؟ یادم میاد چند روز پیش اتاقمو جارو کردم حتی زیر و روی تختم رو هم تمیز کردم اتاق تمیز تمیز شده بود. خدای من! پس اون لواشک اینجا چه کار میکنه؟؟؟

احساس میکنم همه ی اون چیزایی که دیدم تو وهم و خیال بوده!  تو سطل زباله رو نگاه میکنم پوسته ی لواشکو میبینم, نه همش واقعیت داشته! خدای من اون لواشک اینجا چیکار میکرده؟ از کجا اومده؟؟

با هزارو یک فکر خوابم میبره. صبح بیدار میشم. نمیدونم که امروز چه جوری ماجرای دیشبو واسش تعریف کنم! هرجوری هست  واسش میگم. تمام ماجرا رو واسش میگم.....               میزنه زیر خنده. اونم حرف منو نمیفهمه. از قبل باید حدس میزدم که باور نمیکنه. براش قسم میخورم. میگم به خدا جدی گفتم. میگه میدونم.منم نگفتم دروغ میگی. اصلا اون لواشکو من واست فرستادم. خوبه؟؟؟ میگم: چه جوری؟؟تو که اینجا نیومدی!     میگه:خدا از طرف من واست فرستاده! تازه میفهمم که داره سر به سرم میذاره و مسخر ه میکنه... اصلا از شوخی مسخره اش خوشم نمیاد ولی بهش چیزی نمیگم!

میگم بایدماجرا رو بفرستیم  واسه تلویزیون! بازم میخنده و من....

تصمیم میگیرم دیگه راجع به این موضوع باهاش حرف نزنم...... هرگز.





شنبه 19 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
درد و دلی با شما

به نام  خدای عشق

پنجره های قلب من با ورودی نسیم تو باز شد و تار نازک دلم سازی نواخت و عطروبوی تودلیلی برای حس تازه ه ام. حسی که سرچشمه ی پاکی بود سرچشمه ی نگاه غریبانه ای که در عمق چشمانم فرود آمدو این عطر خوب بهانه ای جز برای داشتن تو نبود! آنروز که خودم را در وجود تو یافتم ریشه های قلبم را با وجودت پیوند زدم و این دریچه ای بود که به سوی تو باز میشد کم کم آن چنان وابسته ات شدم که دوریت ناگفتنی بود. در اواخر روزها غروب به همراه من پر از اضطراب بود غروب به همراه من پر از اضطراب و چشم به راهی منتظر به برگشتن امیدی بود که تازه رسیده بودوحال رفته بود.

چقدر دلم برایت تنگ شده!!!!!!

به گلهای نو شکفته ی باغچه نگاه کردم و گفتم: عشق من همانند این غنچه جوانه میزند و ناگاه در تیرگی غروب غرق شدم و گفتم بی خیال عاشقی و این در حالی بود که احساس کردم احساست مال کس دیگریست!وقتی وداع و دوریت برایم غیر قابل تحمل شد جاده های خلوت عشق را در طی سالیانی طی کردم و آنگاه به مکتبی از عشق رسیدم که میدانستم آشنایی آنجاست تا تن تبدار مرا تسکین بخشد. به دنبال قلبی رهسپار جاده های تمنا شدم در حالی که قلب تو در سایه ی     خانه ی من بود ولی چه حیف که قلب تو با آنکه از دردم خبر داشت تمنای کمکم را نپذیرفت ولی خاک زمان تن تبدار مرا تسکین بخشید و مرا غریبانه مدفون کردو حال نمیدانم اگر نباشم تورا عذابی هست یا نه!!!!

؟؟؟؟؟؟!!!! برای قلبی و برای راهی که داشتی مرا فروختی و مدفون گذشته ها کردی ولی حالا خاک وجودم به من آرامشی هدیه کرده است...

وقتی که دوستانت میخواستند مرا به جرم عاشقی دار بزنند فقط با کلامت راضی نبودی ولی حکم اعدامم را امضا کردی. وقتی قلبم از تیر غم شمشیرهای محافظ عشق تو زخمی شد به دادگاه سرنوشت مراجعه کردم ولی در دادگاه تو مرا به جرم بی وفایی محکوم کردی.در آن میان درخواست جدایی را نوشتم و پای میز تو گذاشتم و اینبار به سراغم آمدی ولی تو که رفته بودی چه پای آمدنت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخواستی مرا به مرز تردید ببری؟؟؟؟؟؟؟

حال چشمانم تو را با تمام عشق میبیند ولی عشقی که مال خودم نیست!

اگر بخواهی من میروم و در همان خاک غربتم میمانم و تو را با دوستانت تنها میگذارم.ولی از یاد مبر:غنچه ی قلبم را شکوفا کردی.پنجره های قلبم را گشودی ولی چه خواسته ونا خواسته آن پنجره ی زیبا را شکستی و غنچه ی قلبم را پرپر کردی وشاید بعدها که فهمیدی بخواهی دوباره غنچه ی قلبم را شکوفا کنی ولی بدان گلی که پرپر شد دیگر گل نمیشود قلبی هم که شکسته دیگر از غصه خوب نمیشود گرچه هنوز هم عاشق باشد.

حالا تو تو که تمام حرفهایم را شنیدی دانستی که من کیستم؟؟؟؟؟؟؟؟

آری من قلب کسی هستم که با نسیم خوش آشنایی عاشق شد در راه دلدادگی سختیهای فراوانی کشیدو شاید تمام این رنج وسختیها به خاطر یک چیز باشد....فقط یک چیز...

جمله ی من عاشقم این روزا تکراری شده

یه بهونه واسه ی روزای بیکاری شده





پنجشنبه 17 بهمن 1387 توسط ali mahdavi | نظر بذار..جون تموم عاشقا! ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
ali mahdavi
( وبلاگ سایه)
لاهوت(داداش جواد)
داداش رضا
بشارت فیلم ( داداش محسن)
داداش علی
دهکده عشاق((داداش فرزاد))
قاتی پاتی!!!!
saba
شکلات!
چیک چیک
نازنین(فریاد عشق)
خلوت من
تو را از بین صدها گل جدا کردم
همه پیوندها
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
یه مدت طولانی!
تنوع و پایان حالگیری!
...
عید همین بود!
اتوبوس هم اتوبوسای قدیم!!!!
رفتی!!!
باران ببار..........زیبایی.........................
ضد حال یعنی این?????
پیرمرد وحبه قند.بلور و چشمه.
یه قطره آب برای زیستن!
عشق؟؟؟
سلاممممممممممم. سلام. سلام.
عید
لواشک
درد و دلی با شما
لیست آخرین مطالب
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :